مقالات کانون ان ال پی

فهرست عناوین

فصل سوم: زندگیِ با کیفیّت

11 دی 1398
97 بازدید

انسان هوشمند و موفق كسي است كه ارزش لحظه به لحظة موهبت والاي زندگي را درك كند و جريان زندگي را هوشيارانه كنترل نمايد و در طول اين مسير، همواره براي خود و ديگران مفيد باشد.

انسان هوشمند و موفق كسي است كه ارزش لحظه به لحظة موهبت والاي زندگي را درك كند و جريان زندگي را هوشيارانه كنترل نمايد و در طول اين مسير، همواره براي خود و ديگران مفيد باشد. كساني كه به اين شيوه زندگي مي‌كنند، به صورت ناخودآگاه و نيز خودآگاه، آمادگي بيشتري نسبت به ديگران براي رويارويي با مرگ دارند. اين افراد ارزش زندگي را درك نموده‌اند و همواره مرگ را به عنوان يك واقعة قطعی كه دير يا زود متوجه آنها مي‌شود در نظر دارند. به خوبي دريافته‌اند كه اين زندگي فرصت و مجال محدودي است براي اينكه انسان قابليت‌ها و شايستگي‌هاي ذاتي و اكتسابي خود را شكوفا كند و ارتقاء دهد و در جهت رشد و تعالي و رسيدن به كمال، به بهترين شكل ممكن از آنها استفاده كند. همانطور كه قبلاً نيز ذكر شد، انسان وظيفه دارد در فرصت محدود زندگي و در مدت كوتاه عمر خود، تا نهايت توان، براي خود و ديگران مفيد باشد. در ادامه نکتة مهمی را یادآور می شوم؛ مطمئناً در طول زندگیِ هر انسانی، اهدافی وجود دارند که  ممکن است ابتدا غیر قابل دستیابی به نظر برسند و با توجه به شرایط و مقتضیات خود،فاصلة زیادی با آنها احساس می کند و با خود فکر می کند شاید تا آخر عمر، شرایط رسیدن به آن اهداف، فراهم نشود. مانند: علاقه به انجام یک کار خاص، رسیدن به مقام و جایگاهِِ ویژه و..... در حالی که او دوست دارد تا زمانی که از نعمت زنده بودن برخوردار است، حداقل به یکی از این آرزوهای خود جامة عمل بپوشاند. امّا افسوس که در حالت عادی و با ادامة روند فعلی، این امر برایش  امکان پذیر نمی باشد.  عدم دستیابی به این اهداف موجب بروز احساس ناامیدی و یأس می شود. زیرا چنین انسانی فکر می کند در این دنیا کار نا تمامی داشته و همین امر باعث  می شود، هنگامِ مرگ احساس خوبی نداشته باشد.  امّا خوشبختانه در NLP اصول و  تکنیک هایی وجود دارد که با بکارگیری آنها ، حتی بدون داشتن استعدادِ کافی در موضوع مورد علاقه، می توان به هر هدفی دست یافت.(البته موضوع مورد نَظر باید دقیقاً طبق موازین  NLP شرایط هدف را دارا  باشد) ؛

1- هر چیزی که برای یک نفر امکان پذیر است برای همه نیز امکان پذیر است !

2- اصل مدل سازی: هرکسی می تواند در جهت رسیدن به یک هدف، فرد موفّقی  که اکثر فاکتورهای منطبق با هدفِ مورد نظر در او وجود دارد را، به عنوان مدل و الگو انتخاب کند و دقیقاً همان مسیری که او پیموده است را طی کند و در کوتاهترین زمان  ممکن  به همان جایگاهی که او رسیده ، دست یابد.

آری! این دو اصـل ، از اصول مهم و کاربردی و امیدبخش درNLP  می باشند . امّــا با این وجود علم NLP نسبت به تمام امور دیدگاهی واقع نِگرانه دارد.  به هر حال نمی توان انکار کرد که ؛ مرگ تهدیدی است برای فرصت های زندگی. فرصت ها مانند ابرها زودگذر هستند . ممکن است موقعیتی که در یک لحظه برای کسی فراهم می شود ، فقط مختصّ همان زمان باشد و در آینده معلوم نیست چه تغییراتی رخ دهد. آیا  می توان اطمینان داشت دستیابی به آن موقعیت در یک برهة زمانی خاص در آینده نیز امکان پذیر است؟ چه کسی می تواند این امر را تضمین کند؟  بنـابـرایـن  طـبـق یـکی از قـوانین  مــهـّمِ   ضمیرناخودآگاه  بنـام اصل خودهوشیاری باید پیوسته مترصدّ دریافت پیامها و بهره جویی از فرصت ها باشیم و پیوسته با رعایت این اصول  جریان زندگی را هوشمندانه کنترل کنیم.
انسان هوشیار و موفق و هدفمند مي‌داند كه با فرا رسيدن مرگ، زندگي از شكل‌ كنوني، كاملاً تغيير ماهيّت داده و به شكل ديگري تداوم مي‌يابد. بواسطۀ اين تغيير وضعيت محدوديت‌هايي پيش مي‌آيد كه او از اقدام به بسياري از كارهايي كه قصد داشته است در طول حيات خود، در اين دنيا انجام دهد، ناتوان مي‌شود. زيرا شرايط كنوني، قابليت انجام امور خيلي عادي را هم از او سلب مي‌نمايد.

بنابراين، عقل حكم مي‌كند: حال كه انسان از موهبت باارزش زندگي برخوردار است و همه چيز براي داشتن يك زندگي با كيفيت و سودمند، مهياست، از اين شرايط، به شايسته‌ترين شكل ممكن، استفاده كند تا پس از مرگ، دچار حسرت و افسوس نشود. زيرا انسان موجود مختاري است و اين اختيار به او قدرت و اراده مي‌دهد تا به هر نحوي كه خودش تشخيص مي‌دهد، سررشتۀ زندگي را در دست بگيرد. در واقع انتخاب شيوۀ زندگي را هركسي خودش تعيين مي‌نمايد. همين اشارۀ كوچك در مورد "جبر" و "اختيار" در اين بحث، اكتفا مي‌كند. در آينده به شرح كامل اين مقولۀ جذاب و بحث برانگيز خواهيم پرداخت.
از جذّابترین و کاربردی ترین مباحث هدفسازی در NLP اولویّت بندی اهداف به صورت اهداف طولی و عرضی می باشد. باارزش ترین سرمایة ما در این دنیا "زمان" است. زمان یک کمیّت خاصّ فیزیکی است که با روند ثابت و یکنواختی رو به جلو حرکت می کند و ما هیچ تسلّطی بر آن نداریم. فقط آن را مدیریّت کنیم و از لحظه هایِ گذرایِ بی بازگشت، نهایت استفاده را ببریم. در اینجا بنا به ضرورت اشاره ای به مطلبِ مطرح شده در فصل 4 می نمایم : اهداف مانند حلقه هایِ زنجیر به یکدیگر متّصل هستند و هر هدف مقدّمه ای برای رسیدن به هدف بعدی می باشد. همة اهداف ما در راستای  رسیدن به یک هدف نهائی در امتداد یکدیگر قرار می گیرند. اهداف طولی در حالی که زمان نسبتاً کوتاهی از عمر ما را به خود اختصاص می دهند، امّا به میزان قابل توجّهی ما را به هدف نهائی نزدیک می کنند. این مزیّت بسیار بزرگی است. زیرا در این صورت فرصت بیشتری دراختیار داریم و می توانیم برای رسیدن به اهداف بعدی برنامه ریزی کنیم. بنابراین اصل مهمّی که در هدفسازی باید رعایت شود، اینست که سعی کنیم در صورت امکان بیشتر اهداف ما طولی باشند. اهداف عرضی با وجودِ اینکه زمان نسبتاً زیادی از عمرِ ما را به خود اختصاص می دهند، امّا آنچنانکه انتظار می رود ما را به هدف نهائی نزدیک نمی کنند. بنابراین اگر هدفِ عرضی را انتخاب می کنیم الزاماً باید یکی از این دو شرط یا هر دو را داشته باشد :

1-    بسیار ضروری باشد . به نحوی که اگر محقّق نشود رسیدن به هدف نهائی به هیچ وجه امکان پذیر نخواهد بود.

2-    پیش نیاز هدف یا اهداف بعدی باشد.

رعایت این 2 اصل به ما کمک می کند تا زندگی با کیفیّتی داشته باشیم.

این نمودار  نشان می دهد زندگی مجموعه ای از اهداف است که باید پیوسته ما را به سمت هدف نهائی سوق دهند.

v    خطر احتمالی:

در ادامۀ بحث، نكتة مهمي را لازم به ذكر مي‌دانم. البته براي آن دسته از خوانندگاني كه حيات پس از مرگ را انكار مي‌كنند يا در مورد آن ترديد دارند؛

فرض كنيد كه كودك خردسالي با شما روبرو مي‌شود و با جديت از وقوع زلزله در چند ساعت آينده خبر مي‌دهد. ممكن است ابتدا سخن او را زياد جدي نگيريد. اما پس از مدت كوتاهي، گفتگوي دروني در شما شكل مي‌گيرد و ذهن شما راجع به موضوع مطرح شده به دو بخش موافق و مخالف تقسيم مي‌شود (با نسبت‌هاي مختلف) به هرحال هرچه تلاش مي‌كنيد، نمي‌توانيد نسبت به سخن كودك خردسال كاملاً بي‌تفاوت باشيد. در ضعيف‌ترين حالت، اين موضوع به عنوان يك "خطر احتمالي" قسمتي از ذهن شما را به خودش اختصاص مي‌دهد و شما را به فكر فرو مي‌برد. در نهايت اين نتيجه‌گيري حاصل مي‌شود: «شايد نتوان بر حرف آن كودك تأكيد كرد و آن را جدي گرفت. اما از نظر منطقي، زلزله خطري است كه همواره ما را تهديد مي‌كند و ممكن است دير يا زود اتفاق بيفتد. بنابراين بهتر است براي مقابله با اين خطر آماده شويم و تمهيداتي را انجام دهيم تا ناگهان غافلگير نشويم». اين يك نتيجه‌گيري منطقي است كه براساس برهان عقل، حاصل شده است و كاملاً قابل اعتماد و صحيح و با ارزش است.
حال يك سؤال اساسي مطرح مي‌شود:

اگر سخن يك كودك خردسال در مورد يك موضوع جدي، ما را به فكر فرو مي‌برد و اين تفكر به يك نتيجه‌گيري منطقي، منجر مي‌شود، پس چگونه است كه در مورد موضوع "مرگ" چنين احساسي نداريم؟
حال آنكه تمام پيشوايان اديان الهي، "مرگ" را يكي از مهمترين دغدغه‌هاي بشر، دانسته‌اند و پيروان خود را از حيات پس از مرگ آگاه ساخته‌اند. آيا سخنان متفكران ، انديشمندان و پیشوایان دینی كه حاصل علم و تجربه و کشف و شهود مي‌باشد، در نزد شما به اندازۀ سخن يك كودك، ارزشي و اعتبار ندارد؟
بنابراين شايسته است "مرگ" را در مرحلۀ اول حداقل به عنوان يك خطر احتمالي در نظر بگيريد و خود را براي "حيات پس از مرگ" مهيا كنيد. يعني به گونه‌اي زندگي كنيد كه اگر احتمالاً "حيات پس از مرگ" واقعيّت داشت، شما غافلگير نشويد و ضرر و زيان زيادي متوجه شما نشود .


ادامه دارد ...

مقالات مرتبط

توقع مادر و پدر آگاه ، فرزند سالم ، خانواده ی شاد چگونه شبها براحتی بخوابیم قبل از شروع رابطه بیاندیشید به خودتان ذهن ثروتمند هدیه دهید .
درباره این مقاله نظر بدهید.
18.207.240.230
ارسال نظر
نظر در مورد این مقاله